مادر پیرش گریه می کرد وخواهرش بر سینه اش چنگ میزد و می گفت : سهیلا ! منزل نو مبارک ببین حجله عروسی ات رابرات آماده کردن.همه گریه کردند وقتی تن نحیف و لاغرش را روی خاک سرد وباران خورده گورستان جا دادند.
یادمه وقتی برای اولین بار برگه ی امضای کمپین را بهش نشان دادم بی تامل امضا کردو نوشت: "همه موارد" اما فردایش بهم زندگ زد که امضایش را پس می گیرد پرسیدم چرا نظرش رو عوض کرده گفت: کارم !می ترسم بعدا مشکل درست بشه اون برام مهم تره.
عاشق بود عاشق مردی که دیگر او را نمی خواست و اتفاقا همکار بودند داستان شان را همه در اداره میدانستند هر وقت این دو بهم می رسیدند نگاه های دیگران رویشان دقیق میشد.تا اون روز آخر هم هنوز عاشق بود چرا زن ها به عشق وفادارترند؟
اولش با یک زخم کوچک دهان شروع شد بعد عمل جراحی و شیمی درمانی اما دیروز رفت و پای اعلامیه اش والده مکرمه و زوجه گرامی نداشت فقط همیشره مرحومه و دوشیزه مغفوره بود!